الشيخ أبو الفتوح الرازي

86

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

خود را بر آن وقف كرده باشند ، از آن با سفر و تجارت و طلب معاش ( 1 ) نپردازند . ابن زيد گفت : از آن كه [ بسيار ] ( 2 ) جهاد كرده باشند در زمين سير نتوانند كردن كه به هر جهت كه بروند همه جهان ( 3 ) دشمن ايشان باشند . سعيد جبير گفت : اينان آنان بودند كه با رسول ( 4 ) به جهاد رفتند مجروح و مبتلا و زمن شدند ، نتوانستند جايى ( 5 ) برفتن ( 6 ) . و كسائى اين قول ( 7 ) اختيار كرد براى آن كه محصر ممنوع بيمارى و زمانت بباشد ، و محصور ( 8 ) ممنوع دشمن [ باشد ] ( 9 ) . و الحصر و الاحصار ، المنع ، و منه الحصار ، و منه الحصر لاحتباس البطن . قوله تعالى : * ( يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ ) * ، حمزه و عاصم و ابو جعفر در همه قرآن « يحسب » خوانند ( 10 ) به فتح « سين » ، و اين اختيار حسن ( 11 ) و اعمش و شيبه است ، و باقى قرّاء به كسر « سين » خوانند ( 12 ) ، و هر دو لغت است . و روايت كرده‌اند كه : فتح ، لغت رسول است - عليه السلام . عاصم بن لقيط روايت كرد از پدرش كه گفت : من وافد بنى المنتفق ( 13 ) بودم . چون بر رسول ( 14 ) - عليه السلام - فرود آمديم ، شبان را بخواند و گفت : گوسفندى ( 15 ) براى اينان بكش . آنگه گفت : لا تحسبن انا انما ذبحناها ( 16 ) من اجلكم ، اين لغت به فتح « سين » گفت ، به كسر ( 17 ) نگفت . گفت : مپندارى كه اين براى شما كشتم ، و لكن

--> ( 1 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : روزى ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 3 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است : جماعتى ، با توجه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 4 ) . همه نسخه بدلها عليه السلام . ( 5 ) . تب : جانبى . ( 6 ) . مر : نتوانستن ، به جايى رفتن . ( 7 ) . اساس : كلمه مخدوش است و به صورت « قراءت را » خوانده مىشود ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . تب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر و . ( 9 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد . ( 12 - 10 ) . دب : خواندند . ( 11 ) . اساس كه در اين مورد نو نويس است و شعبى ، با توجّه به تب و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 13 ) . كذا : در اساس ، دب : تب : بنى المثقف ، مج : بنى المنيف ، وز : بنى المنتف ، آج ، فق ، مب ، مر بنى المنفق ، لب : المفق ، آج در حاشيه افزوده : بنى المصطلق . ( 14 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : بر رسول . ( 15 ) . مج ، وز ، آج ، فق : گوسپندى ، مر بيار ، دب را . ( 16 ) . مج ، وز ، مر : اذبحناها . ( 17 ) . تب ، مج سين .